السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

408

جواهر البلاغة ( فارسى )

او بريد و ( جزيمه ) سخن ( زبّاء ) را كذب و دروغ يافت . فالمين و الكذب بمعنى واحد و لم يتعيّن الزائد منهما لأنّ العطف بالواو لا يفيد ترتيبا و لا تعقيبا و لا معية فلا يتغير المعنى باسقاط أيّهما شئت . « مين » و « كذب » به يك معناست و مشخص نيست كه كدام‌يك از آن دو زائد است زيرا عطف با واو ، نه ترتيب را مىفهماند و نه تعقيب و نه همراه بودن را . بنابراين ، معنا با سقوط هريك از آن دو واژه كه بخواهى ، تغيير نمىكند . توضيح : « ترتيب » : معطوف ، مترتب بر معطوف عليه است . « تعقيب » : معنى در معطوف عليه تحقق پيدا كرده است و پس از آن در معطوف تحقق يافته . « معيّة » : معنى در معطوف عليه و معطوف ، در يك زمان تحقق پيدا كرده است . و الحشو كقول زهير بن أبى سلمى : و أعلم علم اليوم و الأمس قبله * و لكننّى عن علم ما فى غد عمى و « حشو » ( زايدهء مشخص ) مانند اين شعر زهير بن أبى سلمى : من دانستنيهاى امروز و ديروز گذشته را مىدانم ليكن از رخدادها و دانستنيهاى فردا كور و ناآگاهم . « 1 » و كلّ من الحشو و التطويل معيب فى البيان و كلاهما بمعزل عن مراتب البلاغة و اعلم أنّ دواعى الأطناب كثيرة منها تثبيت المعنى و توضيح المراد و التّوكيد و دفع الإيهام و إثارة الحمية و غير ذلك . و هريك از حشو و تطويل ، عيب در بيان است و اين دو از مراتب بلاغت ، بر كنار است . و بدان كه : انگيزه‌هاى اطناب ، فراوان است . برخى از آنها عبارت است از : استوار ساختن معنا - شرح و توضيح مقصود - تاكيد - زدودن پندار غلط و چند پهلو بودن سخن - برانگيختن غيرت و . . . و أنواع الإطناب كثيرة

--> ( 1 ) . شاهد در « قبله » است كه از « امس » به دست مىآمد . و مانند : ذكرت أخى فعاودنى * صداع الرأس و الوصب برادرم را به ياد آوردم آنگاه ، سردرد و بيمارى به سوى من بازگشت . « صداع » به معنى سردرد است از اين‌رو هيچ فايده‌اى در ذكر « رأس » نيست .